تبليغاتX
وعشق جاریست...
























وعشق جاریست...

دایره ی نور

 

بازم چند تا نکته برای نوجوونا:

1.نوجوانان باید بدانند چه طور جمله ای را بدون استفاده از کلماتی مثل:می دانی،عجب و آه خدای من کامل کنند.

2.آنها باید بدانند در حالی که حرف می زنند غیر ممکن است چیزی بیاموزند.

3.آنها باید بدانند هرچه را که می شنوند باور نکنند.

4.آنها باید بدانند هر کاری که انجام می دهند،تحسین به دنبال نخواهد داشت حتی اگر به خوبی انجام داده باشند.

5.آنها باید بدانند هیچ دلیلی وجود ندارد منتظر بمانند که اول دیگری عذر خواهی کند.

6.آنها باید بدانند یکی از ابزار قدرتمند معنوی این است که برای خداوند نامه بنویسند.

7.آنها باید بدانند که اگر بهترین راه را در همه ی موقعیت ها جست و جو کنند آنرا خواهند یافت.

8.آنها باید درک کنند که شکست می تواند به پختگی منجر شود.

 

عید قربان و عید غدیر گذشت و حالا منتظر ایام محرم هستیم این سری مختارنامه بد حالمو گرفت راستشو بخواین تا حالا اینجوری منقلب نشده بودم، واقعا دلم می خواد زودتر دهه اول محرم برسه چون دلم خیلی هوای گریه کرده...

و آخرین سخن:

خداوندا!نپذیر که قلبمان همیشه یکنواخت بزند.

 

 

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 11:5 توسط زهرا| |

 

زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم.عید قربان مبارک

قرار بود امروز قم باشم که نشد یعنی جور نشد یا چه می دونم قسمت نشد اما همین که این عرفه رو هم گذروندم خودش جای شکر داره.اما دعا کنید که هفته های آینده جور شه برم.

مهم نیست که قفلها دست کیست مهم اینست که کلیدها دست خداست...

                            از ته دل دعا میکنم که شاه کلید تمام قفلها رو از خدا عیدی بگیرید.

یک شبی مجنون نمازش را شکست...

بی وضو در کوچه لیلا نشست.

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود.

گفت یارب از چه خوارم کرده ای...!

بر صلیب عشق دارم کرده ای!

خسته ام...زین عشق دلخونم نکن.

من که مجنونم تو مجنونم نکن.

مرد این بازیچه دیگر نیستم...

این تو و لیلای تو من نیستم.

گفت ای دیوانه لیلایت منم.

در رگت پنهان و پیدایت منم...

سالها با جور لیلا ساختی.

من کنارت بودم و نشناختی...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 10:53 توسط زهرا| |

 

دوستای بازم سلام

جاتون خالی هفته قبل یه هفته نشده بود که از مشهد برگشتیم واسه عروسی یکی از اقوام دوباره تشریفمونو بردیم بازم جاتون خالی به من که خیلی خوش گذشت چراشم بماند!البته خب یه سفر ضروری و لازم بود...

از کسی که عاشقانه دوستش می داری

هیچ گاه نپرس که

چقدر دوستت می دارد؟!

چرا که شاید مجبور شود

واقعا به این موضوع فکر کند!!!

                             و باز روی پنجره را به روی خود باز کردم.

نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 15:46 توسط زهرا| |

 

پیامهای موفقیت:

یادم بماند که باید در برابر فریادها سکوت کنم و با سکوت خود درس صبر و بردباری به دیگران بدهم.

یادم بماند بین اطرافیانم جدایی نیندازم.

یادم بماند راست بگویم و از راستی نهراسم.

یادم بماند حرفی نزنم که دلی بلرزد و قلبی بشکند.

یادم بماند کینه ای از کسی به دل نگیرم.

یادم بماند امید به زندگی را در دل تمامی انسان هایی که نسبت به حیات و زندگی دلسرد و مایوس شده اند تقویت کنم.

من همیشه مطالب زیادی راجع به موفقیت می خونم ولی هنوز خودمم به موفقیت واقعی نرسیدم،راستش مجله موفقیت رو خیلی می خونم و واقعا برام جالبه اکثر مطالبی هم که می بینید برداشت از رو مطالب این مجله است چون به نظر من فوق العاده است به شمام پیشنهاد می کنم اگه تونستی بخونین،از آقای حلت و تمامی مسوولین این مجله هم تشکر می کنم.

ندیده ای و می توان دید

هرآنچه دیده ای به امید

نبوده ای و می توان بود

به گرمی فروغ خورشید

توان به نور عشق و امید

در آسمان دل درخشید

توان چراغ خانه ای را

فروغ جاودانه بخشید

نبرده ای و می توان برد

به هر دل شکسته راهی

در آسمان دل توان شد

ستاره در شب سیاهی

                            مرحوم استاد محمد نوری روحش شاد!

پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر رو هم به همه دوستای گلم تبریک میگم.

و در آخر برای بهترینم:

چه دعایی کنمت بهترین از ای که خدا پنجره ی باز اتاقت باشد...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 11:25 توسط زهرا| |

 

میان سجده سبز غروب هنگام،

اگر بر خاطرت رد شد خیال من...دعایم کن!

 

ماه مبارک،مبارک!

 

خدایا!حکمت قدم هایی را که برایم بر می داری...بر من آشکار کن.

تا درهایی را که به سویم می گشایی ندانسته،نبندم!

و درهایی را که به رویم می بندی به اصرار نگشایم!

 

بیاید این ماه رو سرسری نگیریم و مثل سالهای قبل بی تفاوت نباشیم،اگه شده یه کار خیر هر چند کوچیک و به تصور خیلی ها بی ارزش رو انجام بدیم اگه تو این ماه یه کار خیرم انجام بدیم پشتوانه خوبی میشه برای سفر اخروی!فقط همین یه ماه! 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 18:29 توسط زهرا| |

روزگاری بود که،

برچسبهایی روی قلب ها می دیدم اما،

معنایشان را نمی فهمیدم.

دارم فکر می کنم...

شاید عشق هم تاریخ مصرف دارد!!!

دارم فکر می کنم...

فکر می کنم...

تا راهی تازه بیابم!

چند وقتی است دیوانگی نکرده ام!!!

می دانی که؟!

دوستت دارم!

چه از آسمان به زمین بخوانی!

چه از زمین به آسمان!!!

بهش فکر کن...

گاهی دوست داری به کسی که دوستش داری فکر کنی.البته همیشه بهش فکر می کنی اما این فکر کردن گاهی تمرکز کردن می خواهد...اگه بتونی چند ساعت،نه،چند دقیقه خوب بهش فکر کنی می بینی که زیاد ازت دور نیست!شاید به ظاهر هم ازت دور باشه اما می بینی که نه بابا اون تو قلبته و هر لحظه جلو چشمته چون دوستش داری البته به این دیگه دوست داشتن نمی گن می گن عاشق بودن!وقتی عاشقی انگار دیگه چیزی نمی خوای جز بودن با اون و یاد اون و خاطرات اون!

سرتونو درد آوردم که بگم یه کوچولو وقت بذارید و تمرکز کنید و بهش فکر کنید تا ببینید همین نزدیکی هاست!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:12 توسط زهرا| |

هر چیزی را که ببینید،هر چه که بشنوید،هر اتفاقی بیافتد...هیچ چیز نمی تواند این قدر تاثیر گذار باشد که آرامش درونی شما را کاملا از بین ببرد.

دنیا باید مراحل مختلفی را پشت سر بگذارد،تغییر و تحولات متعددی را بپذیرد تا از قدیم به جدید برسد.

ما نباید در برابر دگرگونی های دنیا مقاومت کنیم بلکه باید به راحتی با آن کنار آمده و آنها را بپذیریم.

هرچه بیشتر بترسیم بیشتر در دیگران ترس ایجاد می کنیم،و در آخر هم نتیجه ای عایدمان نمی شود که دلخواهمان نیست.یک  لحظه به عواقب این بیاندیشید که میلیاردها انسان در آن واحد از چیزی بترسند...مثل یک سمپاشی عمومی می ماند...

خوب این به نظر شما کار خوبی است؟فکر می کنید یک دقیقه سپری کردن در ترس و نگرانی می تواند یک دقیقه به زندگی شما اضافه کند؟پس چرا به این ترس و نگرانی ها ادامه می دهید و خود را به آنها می سپارید؟

زمان را تلف نکنید.از همین حالا فقط روی چیزهایی که دوست دارید متمرکز شوید،روی خواسته های درونیتان!

ذهن خود را از تردید و ترس پاک کنید و فقط به چیزهای خوب فکر کنید:چیزهایی که به شما آرامش می دهند،موجب لبخند و حتی خنده در شما می شوند و به طور کلی حال و هوایتان را بهتر می کنند.

به خاطر داشته باشید که شادی قابل سرایت است و از فردی به درون فرد دیگر حرکت می کند.به همین دلیل است که می گویند با افراد شاد و مثبت اندیش معاشرت کنید.

راه شادی را به زندگی خود باز کنید،باغچه ذهن و روحتان را پرورش دهید و در آن لحظه های شادی بخش و انرژی زا بکارید و با حرکت موج شادی به دیگران،بهترین نمونه و الگو برای تغییر دنیا باشید.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 18:16 توسط زهرا| |

روزی از یک استاد مدیتیشن پرسیدند:چطور می توانید به انجام این همه کار بپردازید؟

او با وجود مشغله ای که داشت پاسخ داد:وقتی از جایم بلند می شوم از جایم بلند می شوم!وقتی که راه میروم راه می روم!وقتی که می نشینم می نشینم! وقتی که غذا می خورم غذا می خورم!وقتی که صحبت می کنم صحبت می کنم!

مردم کلام او را قطع کردند و گفتند:خوب ما هم همین کارها را می کنیم،شما چه کار اضافه ای انجام می دهید که موفق می شوید؟

استاد دوباره جواب داد:وقتی از جایم بلند می شوم از جایم بلند می شوم!وقتی که راه میروم راه می روم!وقتی که می نشینم می نشینم! وقتی که غذا می خورم غذا می خورم!وقتی که صحبت می کنم صحبت می کنم!

مردم مجددا به او گفتند: این کارها را ماهم انجام می دهیم.

استاد ادامه داد:نه،اینطور نیست! شما وقتی که نشسته اید،ذهنتان از قبل ایستاده است! وقتی بلند می شوید،ذهنتان از قبل دویده است!وقتی که می دوید،از قبل به مقصد رسیده اید...

ذهن شما چطور؟آیا ذهن شما هم پیشاپیش شما حرکت می کند؟اگر در هر لحظه روی کارتان تمرکز کنید ضمن داشتن آرامش در حین کار آنرا به نحو احسنت انجام می دهید و به این ترتیب به کارهای دیگرتان می رسید!

امتحان کنید...افسار ذهنتان را به دست بگیرید،آنرا با خود همگام سازید و اجازه فرار به آن ندهید...سال جدید زمان کنترل ذهن و پیشرفت ذهن و جسم با هم است! 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 17:15 توسط زهرا| |

این دفعه دیگه خیلی دیر کردم.به هر حال نوروز امسال بهم خیلی خوش گذشت جای شما دوستای گلمم خیلی خالی بود.

شنبه ۲۹ اسفند

همگی خونه مامان جونم بودیم اول که برنامه ماه عسلو نگاه کردیم با اجرای فوق العاده احسان علیخانی البته این فقط نظر منه‌‌،بگذریم خلاصه ساعت ۹ همه سز سفره ۷سین نشستیم و سال که تحویل شد روبوسی و عیدیه لای قرآن و....!شب خواهر کوچیکه نیومد خونه و من تنها موندم و تا ساعت ۳ ادامه برنامه رو نگاهیدم.راستی کلی برف بارید.

بازم سال نو پساپس مبارک.

سه شنبه ۳ فروردین۱۳۸۹

صبح ساعت ۹ رفتیم بای بای خونه مامان جون.دیشب همه زود خوابیدن اما من ۴ خوابیدم.از راه شمال رفتیم به سمت مشهد تا بریم خونه عزیز جون،تو لاهیجان عروس وی بود کنار دریا بازم جای شما.....!بهدشم رفتیم رامسر که عصرونه بخوریم،نماز ظهر امامزاده هاشم بوذیم و نماز مغرب تو رامسر،خیلی خوش گذشت.

چهارشنبه۴فروردین۱۳۸۹

صبحونه رو تو جنگل گلستان بودیم تا اینکه ظهر رسیدیم مشهد.این چند روز فقط دید و بازدید و درس بود تا ۹ فروردین که قضیه اش مفصله براتون میگم.

تقدیم به بهترینم:من از قبیله عشاق بی سر انجامم،که بی تو ای هم نفس یک نفس نیارامم.

این یکی به دلم خیلی نشست. 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 17:4 توسط زهرا| |

 

سلام به دوستای خوبم ببخشید این تاخیر چند ماهه منو کلی کار داشتم و امتحانات و...

راستی شروع تابستون رو بهتون تبریک میگم وهمینطور پیروزی حق بر باطل رو و...

یه سری مطالب جدید و جالب و خوندنی دارم که بد نیست یه کوچولو بهشون نگاه بندازید!

هیچ چیزابدی نیست!

هیچ چیز را ابدی تصور نکنید، زیرا ابدیت به اندازه ی امروز به طول می انجامد.این را بدانید که ثروتمندترین افراد،آنهایی نیستند که بیشترین ها را دارند بلکه اشخاصی هستند که کمتر از دیگران نیاز دارند.این را بدانید که وقتی زندگی به اوج وخامت می رسد ما قویتر می شویم و وقتی زندگی دیگرچالشی پیش رویمان قرار نمی دهد،در ضعیف ترین حالت خود قرار می گیریم.پس عاقلانه تر است که هرگز امید خود را از دست ندهیم و اجازه دهیم برایمان رخدادهای غیر مترقبه و شیرین رقم بزند.

این را بدانید که عدم خوشبختی به معنای عدم دستیابی به خواسته هایتان نیست،بلکه ناشی از کمبود چیزی است که در خود نیاز دارید. این را بدانید که باید چیزهایی را حفظ کنیدو چیزهایی را به بوته فراموشی بسپارید. به فراموشی سپردن به معنای شکست خوردن شما نیست،بلکه این معنا را می دهد که چیزی را به دست آورده اید که از مدتها قبل به انتظارتان بوده است.

 مهمتراز همه، ازآرزوها و رویاهایتان برای شناخت بهتر از خود استفاده کنید. و آنها را منبع الهامی برای رسیدن تان به ستاره خوشبختی در نظر بگیرید.

از دلتنگی ابرها پایین اومدم می خوام برم به عرش ولی...به عرش رسیدن ما قطره های بارون سرازیر شدن از لای ابراست تا زودتر بریم پایین و دلای خسته رو تازه کنیم.راستی شما آدما عشقتون چه رنگیه؟عشق ما همرنگ بارونه یه رنگی که فقط اون بالا پیدا میشه.اون پایینم میشه پیدا کرد.

ولی باید بهار بارونی بشی. ما بارونا دوست داریم از اون بالا بیفتیم روی شیشه ها،روی برگها،روی صورت بچه های کوچولوی مهربون تا آدما ببینن ما برای شاد کردن دلشون هر کاری می کنیم.هر وقت از اون بالا می افتیم پایی خدا بهمون میگه:مواظب باشید بنده های منو اذیت نکنید،یه جوری برید پایین که خوشحال بشن. یه کاری بکنید که احساس تنهایی نکنن،بدونن شما قطره های کوچولوی بزرگ دوستشون دارید. یه کاری کنید که روحشون خیس بشه تا بتونن بوی شما رو حس کنن. ترانه ای که شما بارونا می خونید رو بشنون. حالا ترانه ی ما بارونا چیه؟....عشق.....عشق.....عشق!

تقدیم به بهترین ها:

مهمترین حادثه زندگی زمانی رخ می دهد که اصلا انتظارش را نداشتی.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:26 توسط زهرا| |

 

    سال نو رو به همه هم وطنان عزیزم تبریک میگم و به خیلی از دوستای گلم

تولد دوست خوبم غزاله هم مبارک امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی.

دستت چون زغال

تمام زمین و آسمان را

سیاه کرد

عروسک دختر همسایه

زیر چراغ برق مانده است

تا فروغ چشمهایی

روی ایوان رو به رو خاموش شود

ولی باز هم می توان نشست

و شعر نوشت

به باران سلام داد

به تمام هفته های رنگی

و شاید بتوان برای تو

کمی خندید

و کمی گریه کرد.

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست شاید آن خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی ماست.

                       دوستت دارم بیشتر از دیروز کمتر از فردا

                        لطفا نظر یادتون نره مخصوصا بعضیا

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 17:20 توسط زهرا| |

من یک چهار دیواری دارم

و شب هایی.

شب هایی که سیاهند

گاه ابری و گاه مهتابی

شب های سیاه به امید سپیده می گذرند

و شب های مهتابی... کاش نگذرند!

شب های مهتابی با اینکه تاریکند،روشن اند

و شب های ابری با اینکه دلگیرند، دست و دلبازند

چوندر نهایت می تابند

و وقتی که می بارند، سخاوتمندانه می بارند

برای همه، یکسان، بدون چشمداشت و پاک

...

و آن هنگام که قطره ها بر بستر بام می خوابند

آرامش آن شب را به این چهار دیواری

می آورند

...

من یک چهار دیواری دارم

 

شهادت پیامبر مهر و مهربانی

                     امام حسن(ع ) امام پاکی و کرامت

                     وامام رضا(ع) ضامن و غریب رو به همه تسلیت میگم.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 23:19 توسط زهرا| |